سديد الدين محمد عوفى

498

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

آمد و زن « 1 » را طلاق گفت « 2 » و هرچند كه « 3 » زن اضطراب كرد « 4 » سود « 5 » نداشت « 6 » ، حال با زن حكايت كرد و تضرع بسيار نمود « 7 » تا زن را « 8 » بدان راضى شد « 9 » . چون مدف عدّت زن بسر آمد امير را اعلام داد كه آن زن كه محبوب و معشوق تو بود به جهت خدمت « 10 » تو مهيا شده است و كار به كام « 11 » گشته « 12 » و صيد به دام تو « 13 » آمده « 14 » . امير بدان سعى جميل او را محمدت فرمود ، پس امير را « 15 » با آن زن عقد نكاح « 16 » بستند « 17 » و اسباب آن تمام بساخت « 18 » و چون هنگام زفاف آمد و « 19 » با عروس در خلوت خانهء اجتماع نشستند « 20 » ، عروس آب از ديده فرو باريد « 21 » ، امير « 22 » گفت : آخر مدتى است تا من از هوس جمال تو بىخواب و قرار بوده‌ام امشب كه روزگار از سر مضايقت برخاست و ايام به وصل تو مسامحت نمود « 23 » نگوئى « 24 » كه « 25 » موجب اين گريه چيست ؟ زن گفت كه موجب گريهء من آنست كه خانهء من بشكستى و مرا از خدمت شوهرى كه از هفت سالگى « 26 » باز در خانهء او بودم و از نعمت او آسودم محروم گردانيدى . شاه « 27 » پرسيد كه شوهر تو كه بود ؟ گفت : بيّاع . امير بلخ ازين سخن عظيم برنجيد و « 28 » خجل شد و عرق « 29 » حيا بر جبين « 30 » وى ظاهر « 31 » گشت و گفت كه « 32 » اين آزاد مردى هيچ « 33 » كس

--> ( 1 ) مج + خود ( 2 ) مپ 2 : داد ( 3 ) مج - كه ( 4 ) مج + هيچ ( 5 ) مج + ش ، مپ 2 : مفيد ( 6 ) مپ 2 : نبود ( 7 ) مپ 2 - و تضرع بسيار نمود ( 8 ) مج - را ( 9 ) مج + كه چون عدت او بگذرد او را به امير نكاح كند ( 10 ) متن : خدمتگار ( 11 ) متن + تو ( 12 ) مج - شده است ( 13 ) متن و مپ 2 - تو ( 14 ) متن : آمد ( 15 ) مپ 2 - را ( 16 ) مج - نكاح ( 17 ) مپ 2 : كرد ( 18 ) مپ 2 - و اسباب آن تمام بساخت ( 19 ) مج + آن شاه ( 20 ) مپ 2 : بنشست ( 21 ) مپ 2 : ديده بباريد ( 22 ) مج : شاه ( 23 ) متن : به مسامحت وصال تو مىنمود ، بنياد : به مسامحت وصال تو روى نمود ، مپ 2 - و ايام به وصل تو مسامحت نمود ( 24 ) متن : بگوى ( 25 ) مج - بگوى كه ( 26 ) مج : سال ( 27 ) مپ 2 : امير ( 28 ) مج - برنجيد ( 29 ) مج - عرق ( 30 ) مج - جبين ( 31 ) مج : غالب ( 32 ) مپ 2 - كه ، مج : از ( 33 ) مج - هيچ